خرید بک لینک
بنام آنکه هستی شیدای اوست ده ماه پیش نودوپنج کیلو بودم وقتی رفتم جلوی آینه و شکممو دیدم خیلی بدم اومد بخصوص صورتمو که چاق شده بود .گفتم میخوام بیست کیلو لاغر کنم ! توی گوگل هر چی جستجو کردم دیدم همه میگند نتونستند لاغر کنند و ... تقریبا ناامید شدم و با خودم گفتم اگه میشد لاغر کرد همه لاغر بودند ! به حالت بلوف گفتم میخوام بیست کیلو لاغر کنم . با خودم گفتم تلاشمو میکنم . گفتم به هشتادوسه کیلو هم برسم راضیم . دکتر تغذیه نرفتم و برنامه ی غذایی از هیچکی نگرفتم با دانشی که خودم داشتم شروع کردم. با خودم گفتم یعنی میشه برم روی ترازو عدد نود رو دیگه نبینم ؟ از عدد نود و عدد نه روی ترازو بدم میاد، اومدم زیر نود خیلی خوشحال شدم گفتم تلاش کنم دیگه عدد نود رو روی ترازو نبینم و به هشتادو سه کیلو که رسیدم گفتم وزنمو تا هشتاد بیارم پایین رژیمو ول می کنم به هشتاد که رسیدم گفتم الان دلم میخواد دیگه عدد هشتاد رو روی ترازو نبینم . خانواده هی گفتند بسه دیگه بخصوص مادرم . گفتم تا هفتادوهفت خودمو بیارم پایین راضی میشم . به هفتادوهفت خودمو رسوندم اما فشارم اومد روی هفت و سرگیجه گرفتم ! شروع کردم یه ذره یه ذره برنج خوردم فشارم همچنان روی هشت و نه بود پایین بود . گفتم خودمو تا هفتادوپنج برسونم همون بیست کیلویی که گفته بودم می شه و یعنی که موفق شدم که بیست کیلو خودم کم کنم . در اینصورت به خودم ایوالله میگم . با کلی ملاحظه و احتیاط که فشارم پایین اومده ، الان به بیست کیلو رسوندم و شدم هفتادوپنج کیلو و گفتم به هفتادو دو کیلو که برسونم یعنی سه کیلو دیگه لاغر کنم خیالم راحت میشه

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 20:38

بنام آنکه هستی شیدای اوستیه چند روزی بود تو فکرم بود گل رز سیاه بخرم و توی خونم نگهداری کنم چون خیلی خوشگله . گوگل کردم و دیدم نوشته بود برای مراسم عزا استفاده میشه ! خورد توی ذوقم و پشیمون شدم ! گفتم یه وقت بدیُمن باشه .هی می شینم محاسباتی می کنم و بلند میشم و قدم میزنم و سرمو یه کم می گیرم و یه هوایی می خورم باز می شینم محاسبه می کنم و می نویسم و یادداشت می کنم ... خسته شدم بس که محاسبه کردم و هیچ چیز اونطور که می خواستم پیش نرفته ! آدم از محاسبه کردنم پشیمون و ناامید میشه ! انگار که ایران آخر دنیاست و همه چی معکوس پیش میره ! بی سروپاها مصدر کارند و گرانبهاها خوار و ذلیلند ! محاسبات صحیح ، غلط از آب در میاد ، بی محاسبه ها درست پیش میره ! دزدان آبرومندند و درستکاران محکومند ! فرومایگان بالا هستند و عزتمندان پایین ! زشتی ها توی چشمان عامه قشنگه و قشنگیا توی اذهان ، خوار و چیپه ! این یعنی آخرالزماندو هفته ست برای بابام نه قرآن خوندم و نه دعاش کردم و همچنین برای یکی از دوستان درگذشته ام علیرضا نخوندم ... چند وقت پیش یادم افتاد که یه بار علیرضا بهم گفت : میخوای برم مخ سحرو بزنم ! خییییییلی ناراحت شدم ... یه دفعه اون حرفش یادم اومد و دیگه واسش نه قرآن خوندم و نه دعا کردم ، چون می دونست که خیلی به سحر حساسم ! آدما بابت بی شعوریشون یه جاهایی باید تنبیه بشند . پدرمم از خدا خواستم حسابرسیش کنه بابت حرفی که راجبِ من به پدر سحر و مردکِ همسایه روبروییشون زده بود گفته بود : ( بچه ی من نیست ، هر بلایی که میخواید سرش بیارید ! ) اگه مدارک به دنیا اومدنم نبود شک می کردم ! وقتی برام این حرفش یادآوری شد خیییییییلی آزرده شدم و دو هفته ست براش نه قرآن می خونم و نه دعای آمرزش م

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 7:54

صفحه بندی